خرید بک لینک
خیلی وقت بود آپ نکرده بودم دیگه بچه ها داشتن کم کم فحش میدادن که آپ کن گفتم تا فحش نخوردم آپ کنممیبینم که اول مهر نزدیکه و به زودی اشکمون دم مشکمونهعاغا  من عاشق تابستون و شهریورم ولی این شهریور یه چیزش بده اونم اینکه از اول شهریور تا آخرش استرس اول مهرو داریماصن تف به هرچی مدرسه و درس و مشقه والااااصن باورم نمیشه قراره برم دهم و از این خل و چلایی که 3 سال باهم بودیم جدا بشممدرسه دیگه اصن بدون اونا صفا ندارهکلاس نهم ب یعنی مجموع یه مشت عشق با چاشنی  شیطنتنهم ب یعنی:بازی و هماهنگیشون ....یعنی موشک و کاغذ بازیشون....یعنی تقلب و تیکه پرونی سر کلاس....یعنی بتیای اون ته کلاس....یعنی صندلی هاشون که پخش و پلاس....یعنی کلاسی که تا آخر خرخوناش تقلبی رو پایه ان....یعنی یعنی زنگ تفریحا بزن و بکوب وقتی با دفتر همسایه ان....یهنی پیکاسو های نقاشی رو برگه/ تخته/ یا کاشی....یعنی تموم خنده ها سروصدا شکایتا ختم به نهم ب میشهیعنی اگه ما نباشیم این مدرسه بی روح میشه....اینم شعر معروف کلاس نهم ببیاین چنتا شیرینی و بستنی با هم بزنیم روزای آخرهبستنی خوشمزهشیک شکلاتی شیرینیکاپ  کیکپاستیل

برچسب: نویسنده: اشکان حسینیان تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 17:14

این هفته اصن به نت دسترسی نداشتم رفته بودم خونه مامان بزرگمینا بسی در این یک هفته خندیدیمدیگه کم کم داشتم از بی نتی جوون مرگ میشدم که دیگ برگشتیم خونهاصن باورتون میشه شنبه باس بریم مد؟ناموسا حسش نیس ایام گوزپیج شدنمون فرا رسید منم که رشتم انسانیه بیشتر از همه گوز پیچ میشم خدایا کمکخب بگم از خاطرات این چن روز اخر تعطیلات در خانه مادربزرگ همش پلاس بودیم صب ساعت 9 با رویا میرفتیم مغازش تا ظهر برمیگشتیم خونه کلا کار من و سیما همین بودشبا هم میرفتیم خونه داییم تا ساعت 12 اونجا هرهر و کرکر میکردیم بعدم برمیگشتیم و دوباره روز از نو روزی از نویه شب خونه داییمینا داشتیم  چیز برگر میخوردیم ینی خورده بودیم نشسته بودیم  هرهر و کرکر میکردیم البته پس از  نازکردنای فرشاد برا خوردن چیز برگر که هی زر زر میکرد میگف میگه خر با لغد زده تو سرم که چس برگر بخورم؟بعدشم نشست مث گاو خوردش و کونشو تکون داد رف  اونورخب حالا بگم چی شدهمچنان داشتیم هرهر و کرکر میکردیم که یهو یه چیزی تو اتاق منفجر شد یه جیغی کشیدم اصن واویلا یه لحظه حس کردم تو جبهه امرویا در حال خوردن بود  با دهن پر گف تفنگ

برچسب: نویسنده: اشکان حسینیان تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 17:14

سلام سلام میبینم که همه سرشون شلوغه و دیگه نمیان وب من به جز چن نفربزنم لهتون کنم؟با همتون قهرم آخه با چه ذوقی خاطره بنویسم بخندیم؟حالا بیخیال بگم از مهرمهرم گذشت  و نیامدی ای یار اول از همه بگم مدرسمو عوض کردم مدرسه ای که ثبت نام کرده بودم  تعدادمون کم بود کلاسا تشکیل نشد مجبور شدم برم شیفت مخالف مدرسه قبلی که عاشقشم و کلی توش خاطره دارمچنتا از دوستامم تو کلاسمم مامانم هر کاری کرد من از این دوستام جداشم کمتر بازیگوشی کنم نتونسالان یه ماه میگذره با همه بچه های کلاس پایه شدیم در حد لالیگاااااااهمه پایه ان یه دونه آنتن  نداریماااااااا حتی یه دونه خیلی خوبهولی با یه چن نفرشون رابطه خوبی ندارم باهاشون شاخ به شاخ شدمولی بقیه عشقناز بین اکیپمون همون بتیا  فقط زهرا پیشمه بقیه پراکندهیه فرنازم داریم تو کلاسمون خیلی بچه باحالیه کلی باهاش میخندیم ینی از من فان تره هااااامدیرمونم که نگووووووو ینی همش در حال جیغ جیغ کردنهولی معاونمون جیگرهیه معلم مرد هم داریم میگه درسمو یاد بگیرین نمره مهم نیس نمره بتون میدم اصنما:دمت گرررررررررررررررمعاغا امتحامون چرت و پرت هم در حال تقلبن امت

برچسب: نویسنده: اشکان حسینیان تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 17:14

ینی این عکسه کاملا با  درس خوندن من صدق میکنهمثلا روزی باید 5 ساعت درس بخونیم من جمعا 2 ساعتم کتاب دس نمیگیرمنمره هامم اوکیه حالا بقیه میشینن خر خونی میکنن نمرشون با من یکیهخدایا مرسی بوس بوسجونم براتون بگه که امروز زهرا  رف کربلاتو مدرسه دیگه با کی دعوا کنم بعد دوباره کنار هم بشینیم بخندیم؟هااااااااا؟زهرا میگف عاطی یه  خودکاری چیزی بده ببرم برات بکشم به حرممیگفتم  نه دستت درد نکنه این کتاب ریاضی و تاریخمو ببر ببکش حرم قربون دستتیادم رفت بهش بگم مواظب باش داعش نخورتتولی فک کنم برعکس بشه زهرا داعشو میخورره مسلمایکشنبه تولد سامی هس(ابجیم) امروز منو سیما رفتیم براش کادو خریدیم اوردیم خونهمامان نتونست خودشو کنترل کنه اخر بهش گفت برات کادو خردیدنوخلاصه کادوشو پیش پیش  بهش دادیم و خوشش اومدتولدت مبارک پیتزای منعکس کادو رو بعدا میزارم

برچسب: نویسنده: اشکان حسینیان تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 17:14

دوباره من اومدم و اسکل بازیای مدرسهعاغا در این هفته گذشته بسی خندیدیم خیلی حال داد سر کلاس تاریخ بودیم معلمون داشت میگفت ایرانیا اولین کسایی بودن که اسبو رام کردن و تو جنگ از اسب استفاده میکردنیهو یکی از بچه ها گفت اجازه خانوم پس بقیه چی داشتن؟خانوم دانشمندی:حتما خر داشتن ما هم همه کف کلاس غش کرده بودیم از خندهقرار بود سوالای تاریخو خودمون طرح کنیم خانو دانشمندی گف خیلی خوبه خودتون سوال طرح میکنین مگه نه؟کیا میگن بهتره؟کل کلاس دستشونو زده بودن زیر بغلشون نگاش میکردنبعد گف کیا مخالفن؟حالا کل کلاس:همچین بچه های هماهنگی هستیمااااکارنامه ماهیانه هم داده بودن برترای کلاس رو برگه داده بودن فرناز آورد کلاسمعلم جغرافی هم داشت برگه ها رو تصحیح میکرد عوض زاده برگه رو از دست فری کشید نمیدونس معلم سر کلاسه بلند گفت رییییییییییدن اینا همش الکیهما علامت که بهش دادیم که سر کلاسه مث خلا پست صندلیا قایم میشدجدیدا سرایدار مدرسه یه گوسفند آورده تو مدرسه ینی هر سال یه حیوونی برمیداره میاره اونجاخلاصه اینکه گوسفنده زیر درختا پلاس بود و زنگ ورزش همه تو زمین والیبال داشتن بازی میکردنمن و پری افتاده بودیم دنب

برچسب: نویسنده: اشکان حسینیان تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 17:14

آقای رفسنجانی فوت کردنحیف بوداااااااااااا آخه چرا؟؟اداره ها و دانشگاه ها 3 روز تعطیل شدپ ما چییییییی؟خو لامصبا ما هم عزا داریم دیگهچن روز دیگه امتحانا تموم میشه با یه آپ گنده میامپ.ن:جوووووووووووون سه شنبه هم که تعطیل شدرفسنجانی جون قدو بالاتو قربون عسیسمما سه شنبه امتحان جامعه شناسی داریمخدایا رفسنجانی که استارت لغوشو زد بقیش باتو1# هیچ به نفع دانش آموزا

برچسب: نویسنده: اشکان حسینیان تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 17:14

صفحه بندی